نگاهي‌ به عشق در حكمت‌ متعاليه‌

لا حدّ للحب‌ يعرّف‌ به‌ ذاتي‌ و لكن‌ يحدّ بالحدود الرسمية‌ و اللفظيه‌ لا غير. فمن‌ حدّ الحبّ ما عرفه‌ و من‌ لم‌ يذقه‌ شربا ما عرفه‌ و من‌ قال‌ رويت‌ منه‌ فالحبّ شرب‌ بلاريّ. 

عشق‌ را نتوان‌ به‌ ذاتيات‌ تعريف‌ نمود بلكه‌ تعريفات‌ صرفاً رسمي‌ و لفظي‌ است‌ هر كس‌ عشق‌ را تعريف‌ كند آن را نشناخته‌ و كسي‌ كه‌ از جام‌ آن‌ جرعه‌اي‌ نچشيده‌ باشد آن را نيافته‌ و كسي‌ كه‌ بگويد من‌ از آن‌ جام‌ سيراب‌ شدم‌ آن را نشناخته‌ است‌. چرا كه‌ عشق‌ شرابي‌ است‌ كه‌ كسي‌ را سيراب‌ نكند.([1] 

از شگفتيها و زيباييهاي‌ عالم‌ آفرينش‌ پديدة‌ ناشناخته‌ عشق‌ است‌ كه‌
همچون‌ وجود مفهومش‌ در غايت‌ ظهور و كنهش‌ در غايت‌ خفاست‌. در ناشناخته‌ بودن‌
آن‌، همان‌ بس‌ كه‌ اظهارات‌ بسيار متفاوت‌ و ضد و نقيض‌ از سوي‌ حكما و
روانشناسان‌ پيرامون‌ آن‌ شده‌ است‌. چهرة‌ او در پس‌ پرده‌ها نهان‌ است‌ و هر كس‌
از آن‌ حكايتها دارد و بر اثبات‌ مدعاي‌ خويش‌ دلايلي‌. تعبيرهاي‌ متفاوت‌ و
متناقض‌ حاكي‌ از عظمت‌ و بزرگي‌ اين‌ واقعيت‌ است‌ و آدمي‌ را به‌ ياد فيل‌شناسي‌
آن‌ مردم‌ در تاريكي‌ مي‌برد كه‌ عظمت‌ فيل‌ و عدم‌ اشراف‌ معرّفين‌ منجر به‌
تهافتگويي‌ آنان‌ شد و هر فردي‌ از زاويه‌ ديد خويش‌ و اقتضاي‌ مكاني‌ خود تعريفي‌
از فيل‌ ارائه‌ داد.  

تمثيل‌ عشق‌ به‌ شير، شتر، نهنگ‌ و دريا در آثار بزرگان‌ از عرفا مؤيّد مدّعاي‌ مذكور است:

مـرغ‌ خانــه‌ اشتـري‌ را بيخــرد رســم‌ مهمـانان‌ بــه‌ خانــه‌ مي‌برد

چون‌ به‌ خانة‌ مـرغ‌ اشتر پا نــهاد خانه‌ ويران‌ گشت‌ و سقفـش‌ اوفتاد([2])

عشق‌ حقيقي‌ اسـت‌ مجازي‌ مگيـر ايـن‌ دم‌ شير است‌ بــه‌ بازي‌ مـگيـر

اين‌ تعبيرات‌ شاعرانه‌ محصول‌ تجربه‌هاي‌ موشكافانه‌ اهل‌ عرفان‌ است‌ كه‌ حقايق‌ را پيش‌ از آنكه‌ بدانند مي‌بينند و امّا ما در اين‌ مقال‌ برآنيم‌ كه‌ آن‌ پديده‌ مرموز را از نگاه‌ فيلسوف‌ بزرگ‌ اسلامي‌ صدرالدين‌ شيرازي‌ نظاره‌ كنيم‌. او ملتقاي‌ دو بحر عرفان‌ و فلسفه‌، برخوردار از كشف‌ و شهودهاي‌ عارفانه‌ و هم‌ داراي‌ تحليلهاي‌ فيلسوفانه‌ مي‌باشد. البته‌ در كنار نظرات‌ او از آراء برخي‌ حكيمان‌ مخصوصاً شيخ‌ الرئيس‌ نيز در روشنگري‌ بهتر سخن‌, بهره‌ خواهيم‌ جست‌. ملاصدرا در جلد هفتم‌ كتاب‌ وزين‌ الحكمة‌ المتعالية‌ في‌ الاسفار العقلية‌ الاربعة‌ طي‌ هشت فصل‌ به بيان‌ عشق‌ و محبت‌ و انواع‌ آن‌ پرداخته‌ كه‌ دست‌ مايه‌ اصلي‌ اين‌ نوشتار را تشكيل‌ مي‌دهد.

تعريف‌ عشق‌

عشق‌ مأخوذ از «عشقه‌» است‌ و آن‌ گياهي‌ است‌ كه‌ آن‌ را لبلاب‌ گويند چون‌ بر درختي‌ پيچيد آن را خشك‌ كند. همين‌ حالت‌ عشق‌ است‌ بر هر دلي‌ كه‌ طاري‌ شود صاحبش‌ را خشك‌ و زرد كند.

در باب‌ ماهيت‌ عشق‌ اختلاف‌ نظر زيادي‌ وجود دارد. حكيم‌ الهي‌ در كتاب‌ حكمت‌ الهي‌ بعضي‌ اقوال‌ را در اين‌ باب‌ ذكر مي‌كند. مي‌گويد افلاطون‌ حكيم‌ عشق‌ را جنون‌ الهي‌ دانسته‌ كه‌ نفوس‌ قدسي‌ و ارواح‌ عالي‌ به‌ اين‌ جنون‌ مبتلا مي‌شوند. ارسطو آن را ناتواني‌ و كوري‌ حسّ از ادراك‌ عيوب‌ محبوب‌ تعريف‌ كرده‌ است‌.

ابو علي‌ سينا در كتاب‌ قانون‌ عشق‌ را چنين‌ تعريف‌ مي‌كند:

العشق‌ مرض‌ وسواسي‌ شبيه‌ بماليخوليا يكون‌ الانسان‌ قد جلبه‌ إلي‌ نفسه‌ بتسلط‌ فكرته‌ علي‌ استحسان‌ بعض‌ الصور و الشمائل.

بعضي‌ گفته‌اند: عشق‌ مغناطيس‌ اسرار خداست‌، برخي‌ گفته‌اند عشق‌ مرض‌ روحي‌ است‌ كه‌ از توجه‌ مكرر به حسن‌ معشوق‌ پديد آيد. عشق‌ جذبه‌ و الهام‌ الهي‌ و تحريك‌ روح‌ قدسي‌ است‌ بسوي‌ اقليم‌ حسن‌ و زيبايي‌.

عشق‌ ظهور جذبه‌ حسن‌ و حسن‌ جذاب‌ است‌. درمان‌ هر درد و درد بيدرمان‌ است‌. فرمانده‌ كل‌ قواي‌ وجود و معزول‌ كننده‌ حكم‌ عقل‌ و شهود است‌. عشق‌ الم‌ لذيذ و لذت‌ اليم‌ جان‌ انسان‌ است‌.

عشق‌ مغناطيس‌ روحهاي‌ لطيف‌ و حساس‌ بجانب‌ حسن‌ و كمال‌ است‌. عشق‌ آتش‌ شوق‌ الهي‌ است‌ كه‌ شوق‌ ماسوي‌ الله را پاك‌ مي‌سوزاند.([3])

وي‌ مي‌گويد:

كساني‌ كه‌ عشق‌ را مرض‌ نفساني‌ دانسته‌اند بخاطر عوارضي‌ است‌ كه‌ عاشق‌ را مبتلا مي‌كند. از قبيل‌ بيخوابي‌، لاغري‌، آشفتگي‌، پژمردگي‌، گود رفتن‌ چشمها، رنگ پريدگي‌ و تغيير در ضربان‌ نبض‌ و قلب‌. آنهايي‌ كه‌ جنون‌ الهي‌ مي‌پنداشتند بدين‌ علت‌ بود كه‌ دارويي‌ براي‌ معالجه‌ آن‌ نمي‌يافتند و حكماي‌ يونان‌ شفاي‌ آن را فقط‌ در دعا و نيايش‌ و صدقه‌ و عبادت‌ مي‌ديدند.([4])

انسان با فلسفه احیا می‌شود

منبع خبر:خبر گزاری مهر 

دکتر حمیدرضا آیت اللهی با بیان اینکه فلسفه به دنبال سوال است گفت: فلسفه به دنبال پرسیدن سوالات عمیق است و اگر فلسفه به جواب برسد یعنی اینکه کور شده است. درست است جواب ها وجود دارد اما همواره باید سوال جدید و نو وجود داشته باشد اما در میان تمام این عمیق شدن انسان احیا می شود و یک زندگی دیگر را تجربه می کند.

به گزارش خبرنگار مهر، همایش روز جهانی فلسفه با عنوان دمی زندگی _ برای زندگی، امروز در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد این مراسن با حضور دکتر کریم مجتهدی استاد فلسفه دانشگاه تهران و دکتر بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی و حمید رضا آیت اللهی رئیس سابق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به سخنرانی پرداختند.

دکترحمیدرضا آیت اللهی با عنوان اینکه چرا در فیزیک باید فلسفه اندیشی کرد سخنرانی خود را آغاز کرد و گفت: در اینجا برای دانشجویان فیزیک از فلسفه صحبت کردن شاید ساده باشد اما این مربوط می شود به رابطه فیزیک و فلسفه اما من می خواهم فقط چند سوال مطرح کنم و قصد سخنرانی به مفهوم عام را ندارم.

وی گفت: شما در فیزیک نیوتن نیرو را نمی بینید اما نتایج آن را می بینید. همچنین در اینکه جرم چیست نیوتن در جواب این هیچ توضیحی نمی دهد و حتی در زمانی که می گوید دو جرم همدیگر را جذب می کنند جوابی برای چرایی آن نمی دهد بلکه فقط پرسید چرا همدیگر را جذب می کنند. ما از مسائل علمی که مطرح می کنیم چه مرادی داریم این سوال ها رفتن به بنیادهای دیگر است.

بررسی رابطه علم کلام و فلسفه

نسبت کلام و فلسفه را در محورهای سه گانه موضوع  

1. موضوع فلسفه و کلام
دیدگاه مشهور درباره موضوع فلسفه این است که موضوع آن «موجود بما هو موجود» است. شیخ الرئیس در آغاز الهیات شفا پس از بررسی و نقد دو نظریه دیگر که موضوع فلسفه اولی را، وجود خداوند و یا اسباب عالی هستی می‌دانند گفته است: «فالموضوع الاول لهذا العلم هو الموجود بما هو موجود» (ص281). فیلسوفان اسلامیِ پس از شیخ‌الرئیس نیز طرفدار همین نظریه‌اند. به گفته استاد شهیدمطهری، ارسطو نخستین کسی است که دریافت، یک سلسله مسائل است که در هیچ علمی از علوم، اعم از طبیعی، ریاضی، اخلاقی، اجتماعی و منطقی نمی‌گنجد و باید آنها را به علم جداگانه‌ای متعلق دانست. شاید هم او اول کسی است که فهیمد موضوعی که این مسائل را به عنوان عوارض و حالات خود گرد خود می‌آورد «موجود بما هو موجود» است ( آشنایی با علوم اسلامی، 155).
درباره چیستی موضوع علم کلام آرای مختلفی هست که عبارتنداز:
1. موجود بما هو موجود؛
2. معلوم، از این جهت که در طریق اثبات عقاید دینی قرار می‌گیرد؛
3. ذات و صفات خداوند؛
4. اصول عقاید دینی؛1
5. اوضاع شریعت.
بنابر نظریه نخست، فلسفه و کلام از نظر موضوع متحدند، ولی بنابر آرای دیگر، موضوع آن دو متمایز است محقق لاهیجی در گوهر مراد، کلام را به دو قسم کلام متقدمان و متأخران تقسیم می‌کند و موضوع کلام متقدمان را اوضاع شریعت و موضوع کلام متأخران را موجود بما هو موجود می‌داند و نتیجه می‌گیرد کلام متقدمان با فلسفه از نظر موضوع متمایز و کلام متأخران با آن متحد است (43ـ42).
ایشان در شوراق الالهام پس از نقل و بررسی آرا درباره موضوع علم کلام می‌گوید: نظر درست این است که میان کلام و فلسفه الهی از نظر موضوع تفاوتی گذاشته نشود، بلکه موضوع هر دو علم، موجود بما هو موجود به شمار آید (1/71).

قطره و دريا يا موج و دريا؟

یكی از مسائلی كه همواره پیش روی مسلمانان (چه عارف و چه فیلسوف) بوده، طرز تلقی آنان از رابطه انسان و خدا بوده است. در این مقاله كوتاه سعی بر آن است تا به اجمال به بیان این دو دیدگاه بپردازیم.
ملاصدرا فیلسوف مسلمان معتقد است كه رابطه انسان و خدا مانند رابطه قطره به دریا است.
ما انسان‌ها از اوییم و به سوی او باز می‌گردیم. از آنجایی كه فلسفه ملاصدرا مبتنی بر وحدت وجود است، او خداوند را ذی وجود و كامل ترین وجود می‌داند. ولی شعار اصلی فلسفه او وحدت وجود و كثرت موجود است. بدین معنا كه خدا به منزله یك وجود ناب و اصیل مانند خورشیدی است كه مخلوقات دیگر هر یك به اندازه وسعت خود از نور او بهره برده‌اند.
در این طرز تفكر، ما همگی انوار آن خورشیدیم كه با فاصله گرفتن از این خورشید از بهره وجودی كمتری برخوردار خواهیم بود.
به عنوان مثال انسان‌ها در بهره مندی از وجود مطلق كه خداوند است بیشتر از حیوانات نصیب برده‌اند، همین طور در نمودار مخلوقات حیوانات از بهره وجودی بیشتری نسبت به گیاهان برخوردارند. ‏
در مقابل فلاسفه، عرفا معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود به صورت توامان هستند. آنها معتقدند وجود ناب و مطلق در هستی خداوند متعال است و ما بندگان هیچ بهره‌ای از وجود نبرده ایم. همان طور كه ذكر شد فلاسفه معتقد به تمثیل انوار خورشید بودند حال آنكه عرفا ما را در برابر خورشید ذات حق همانند سایه‌ای می‌دانند. فلاسفه ما را در تمثیل دریای الهی قطره‌ای كوچك فرض می‌كردند، حال آنكه عرفا ما را همچون موج تلقی می‌كنند. به طور كلی می‌توان گفت عرفا برای ما مخلوقات هیچ بهره وجودی را در نظر نمی گیرند. آنها انسان‌ها را در مقابل عظمت و جبروت خداوند متعال بی مقدار در نظر می‌گیرند.
با توجه به این طرز فكر است كه هدف و سعادت انسان ها در بین عرفا رسیدن به مقام معرفت است. معرفت به اینكه انسان ها در مقابل خداوند هیچ اند و از هیچ وجودی بهره نبرده اند. تماما وابسته به خداوند هستند و بدون او هیچ ارزشی ندارند.
می‌توان این نكته را دقیقا در مثال آنها از خورشید و سایه ملاحظه كرد. سایه به خودی خود هیچ وجود مستقلی ندارد.
هیچ كس نمی‌تواند ادعا كند سایه‌ای وجود دارد بدون اینكه نوری به جسم كدری تابیده باشد. موج را هرگز نمی‌توان از دریا جدا كرد. ‏
در اولین نظر ممكن است به نظر آید این دو دیدگاه با یكدیگر متناقضند و هر نفر یكی از این دو را بهتر از دیگری بیابد. اما نكته ای  كه علامه طباطبایی بدان اشاره می‌كند آن است كه این دو دیدگاه متناقض و یا در مقابل یكدیگر نیستند.
به راحتی می‌توان این دو نظریه را با یكدیگر جمع كرد. همان طور كه علامه طباطبایی در مجموعه تفسیر المیزان كه كتابی تخصصی و موشكافانه است از نظر فلاسفه دفاع كرده است اما در كتابی دیگر و از جایگاه عرفا از نظر دوم حمایت كرده است.
كلید حل مسئله در اینجاست كه دیدگاه عرفا و فلاسفه از دو ساحت متفاوت است. هر كس می‌تواند به یك مسئله از چند دیدگاه نظر بیفكند.
از نظر عرفا و با توجه به اهداف و پایه‌های فكری آنان(كه معتقد به كمال و جمال ذات الهی هستند) ما انسان ها آنقدر بی‌مایه می‌شویم كه در مقابل خدا از هیچ وجودی برخوردار نیستیم.
در مقابل فلاسفه كه بیشتر بر پایه عقل متكی‌اند و روایات و مثال‌ها را برای خود به صورت استنتاجی حل و فصل می‌كنند به دیدگاه وجود‌های با شدت‌های متفاوت قائل شده‌اند.

مدرک گرایی

پیامک زد شبی فالی به یه مرد

که هر وقت اومدی از خونه در

بیاور مدرک دکتری ات را

گواهی نامه پی اچ دی ات را

بابام میما ببینه دکترایت

زمونه بد شده دردا بلایت

دعا کن مدرکت پولی نباشه

ز علمی و کاربردی آزاد نباشه

وگرنه وای به حالت ای مرد

که بابایم بگیره حالت ای مرد

چو مردک این پیامک خووند یخ کرد

سر سوزن گرفت اونه نخ کرد

اس ام اس زد ز آنجا سوی فالی

که می خوامت توراقد باقالی

دلم در دام عشقت بی قراره

ولیکن مدرکم بی اعتباره

شده از شکرستان این دکترا فاکس

مقصر هسته در این ماجرا ناس

چه سنگین است بار این جدایی

امان از دست این مدرک گرایی

نظر اسلام درباره تناسخ چیست؟

از قرن ها پیش در هندوستان نظریه ای به نام "تناسخ" طرح شد که از برگشت ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن می گفت. این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادی از مردم جهان را به خود جلب کرد و حتی کسانی به عنوان یک عقیده مذهبی به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادی دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند.

اسلام، بازگشت ارواح به دنیا در قالب یک شخص دیگر یا یک موجود جاندار برای انجام کارهای خوب و به دست آوردن شرایط همزیستی با ارواح را قبول نداشته و صریحا آن را رد می کند. قرآن در این باره می فرماید: "چون یکیشان را مرگ فرا رسد گوید: پروردگارا، فرمان ده مرا به دنیا باز گردانند، شاید کارهای نیکی را که در گذشته ترک کرده بودم،(در حیات آینده) انجام دهم ،( پاسخ داده می شود): هرگز، این سخنی است (بی اساس) که گوینده خود می گوید (و به آن ترتیب اثر داده نمی شود) و از پی (مرگ) اینان عالم برزخ است تا روزی که قیامت فرا رسد و از قبرها بر انگیخته شوند".

امام رضا (ع) می فرماید: "کسی که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد، به خدای تعالی کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را غیر واقعی تلقی کرده است.

عشق های دانشگاهی

خیلی از ماها قبل از اینکه بیاییم دانشگاه ممکنه این نصیحت رو از یه بزرگتر بشنویم:
هر رشته و هر دانشگاهی که می خوای برو اما قول بده تو دانشگاه گرفتار دو چیز نشی:
1. سیاسی نشی. 2. عاشق نشی.
در رابطه با مورد اول باید بگیم که دانشجو و سیاست همیشه یه جورایی با هم در ارتباط بودن حتی در کشور ما هم دانشجوها می تونن نقش های مهم سیاسی داشته باشن و سیاسی شدن در دانشگاه بیشتر بستگی به شخصیت افراد داره.
در رابطه با مورد دوم هم به قول شاعر :"همه میدونن که عاشقی کار دله/ گناه من نیست، تقصیر دله"
اصلا مگه میشه کسی قول بده که عاشق نشه؟!
به قول فلاسفه "ذات آدمی با محبت آمیخته شده و انسان دوست داره هم عشق بورزه و هم مورد محبت قرار بگیره".
این مورد علاجی هم نداره و از اون بلاهایی که سر هر کی بیاد کارش تمومه و ضمناً فقط مربوط به ترم اولی ها نیست بلکه شامل تمام ترم ها میشه و دیر یا زود ممکنه به سراغ هر کسی بیاد.
اگه جزو اون دسته ای نباشین که سرشون خیلی شلوغه و به شکل همزمان با چند نفری دوست هستن یا جزو اون دسته از عزیزان فعالی که از توی قنداق، جستجو برای پیدا کردن نیمه گم شده شون رو شروع کردن و دامنه ی جست و جوهاشون به دانشگاه هم کشیده شده و یا کسانی که به محض رد شدن از ورودی دانشگاه دوتا قلب صورتی تو چشماشون برق میزنه، نباشین، باز هم احتمال درگیر شدنتون تو دانشگاه خیلی زیاده!
حتماً داستانهای زیادی از "عشق های دانشگاهی" شنیدین ولی هیچ وقت فکر نکردین که خودتون هم گرفتار یک چنین مساله ای بشین. اما یه روز که مثل روزای دیگه وارد دانشگاه میشین، یک دفعه متوجه میشین که تیر عشق از کمان رها شده و به جای اینکه به قلبتون بخوره، مستقیم به سرتون خورده و کلا عقلتون رو زایل کرده!
البته خیلی وقتها هم یک دفعه اتفاق نمیوفته و به مرور میفهمین چه بلایی به سرتون اومده. ممکنه اولش بگین از یکی خوشتون اومده، روزها پشت سر هم میگذرن و مداوم میگین که فقط خوشتون اومده و آخر سر یه روزی مجبور میشین اعتراف کنین که عاشق شدین!
از اون روز به بعد زندگیتون دچار تغییر و تحولات زیادی میشه. شما چیزی نمیگین ولی اطرافیانتون میفهمن که عاشق شدین. شما ممکنه یه کتاب باز کنین تا درس بخونین ولی ساعت ها بگذره و فقط به روبرو نگاه کنین و در عالم رویا ببین که با نیمه ی گم شده تون هستین و یه لبخند رو لباتون بشینه و پدر و مادرتون ازتون بپرسن:"به چی می خندی؟!" و شما هم به خودتون بیایین و خودتون رو جمع و جور کنین!
در این دوران همه چیز لطیف و عاشقانه است و در سر شما چیزی نیست جز قلبهای صورتی و قرمزی که با دو بال کوچک پرواز می کنن و هرچه ریاضی و فیزیک از اول ابتدایی تا پیش دانشگاهی خوانده بودین از حافظه تون پاک شدن و جاشون رو خاطرات فرد مورد علاقه تون پر کرده.
در این دوران ممکنه هر صدایی رو با صدای زنگ تلفن اشتباه بگیرین و گاهی هم کف پای پدرتون رو با گوشی تلفن اشتباه بگیرین و با هر آهنگ عاشقانه ای بزنین زیر گریه. ممکنه وقتی براتون اس ام اس میاد قبل از باز کردنش دعا کنین که از طرف فرد محبوبتون باشه و وقتی باز می کنین و می بینین که اس ام اس تبلیغاتیه که نوشته : "سفر 3 روزه به بورکینافاسو با شرایط عالی ...."، حسابی حالتون گرفته میشه. در این دوران مدت زمانی که باید تو دستشویی باشین، به دو تا چهار برابر حد معمولش میرسه و شما ساعتها در اونجا مشغول فکر کردن هستین روزی صدبار میرین جلوی آینه و با مدل مو و سر و صورتتون ور میرین و هر روزی که میگذره سعی می کنین خوش تیپ تر بشین
ما بهتون پیشنهاد می کنیم که در این حال و هوای عاشقانه، به محوطه ی پشت دانشگاه برین و رو یکی از اون صندلی های دوتایی بشین و به صندلی کنارتون که خالیه نگاه کنین و با خودتون فکر کنین نیمه ی گمشده تون الان کجاست و داره چی کار میکنه.
تو این دوران لاوناک باید سعی کنین از اندک فکر و عقلی که براتون باقی مونده کمک بگیرین تا بتونین راه درست رو برای رسیدن به فرد محبوبتون پیدا کنین.
در دانشگاه شیوه های مختلفی وجود داره شما می تونین با توجه به شرایط و خصوصیات اخلاقی طرف مقابلتون، شیوه ی درست رو پیدا کنین و ما هم براتون آرزوی موفقیت می کنیم و امیدواریم علاقه تون واقعی باشه و خدایی نکرده گیر آدم ناجور و اشخاصی که قلبی به وسعت یک گاراژ دارن، نیوفتین و انشاا... جفت جفت از دانشگاه خارج بشین.

رستم وسهراب

چنین گفت رستم به سهراب یل
که من آبرو دارم اندر محل
مکن تیز و نازک ، دو ابروی خود
دگر سیخ سیخی مکن؛ موی خود
شدی در شب امتحان گرمِ چت
بروگمشو ای خاک بر آن سرت
اس ام اس فرستادنت بس نبود
که بیتالک و واتساپ هم به ما رو نمود
رها کن تو این دختِ افراسیاب
که مامش ترا می نماید کباب
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
دریغا پسر، دستِ دشمن دهیم
خودت را مکن ضایع از بهـراو
به دَرست بپرداز و دانش بجو
دراین هشت ترم،ای یلِ با کلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس
توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا دانشگاه هرمزگان زدی
من ازگور بابام، پول آورم
که هرترم، شهریه ات را دهم
من از پهلوانانِ پیشم پسر
ندارم بجز گرز و تیغ و سپر
چو امروزیان،وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفده و خرج بیست
به قبض موبایلت نگه کرده ای
پدر جد من را در آورده ای
مسافر برم،بنده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیش
مقصّر در این راه ، تهیمینه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود
چنیـن گفت سهراب، ایول پـدر
بُوَد گفته هایت چو شهـد وش

نظرات جمعی از دانشجویان خوابگاه در مورد سوسک

دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست، هیچکس تنها نیست.

دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد !

دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند !

دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !

دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است !

دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند. ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد !

دانشجوی روانشناسی : درون گرا، خجالتی، کم حرف، یک شخصیت منحصر به فرد !

دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند !

دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است، من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند !

دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش ۳۲ گیگ است !

دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست !

دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود !

دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد !

دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است. چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند !

دانشجوی  زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم !

دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent

دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد !

دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده. ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است !

دانشجوی هنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم !

دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود !

دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد !

دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند. حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند !  

دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد. چون او همه جا هست !

من وپسر حاجی

من وپسر حاجی دیروز به دنیا آمدیم

من وپسر حاجی داریم بزرگ می شویم

پسر حاجی با جدید ترین کنسول های بازی خود را سر گرم می کند و من با بیل وکلنگ...

پسر حاجی مدرسه غیر انتفاعی می رود و من بغل دست اصغر تیزی که سه سال از من بزرگتر است...

پسر حاجی همان سال اول با سهمیه بهترین دانشگاه قبول شد و من هم همان دانشگاه قبول شدم اما نتوانستم بروم چون باید شکم مادرو خواهرانم را سیر میکردم...

پسر حاجی به لطف دارایهای حاجی معاف شد و من بیست و سومین ماه خدمتم را در منطقه مرزی میگذرانم...

پسر حاجی امشب با دختر حاجی ازدواج کرد و من برای پنجمین بار به خواستگاری ملیحه رفتم ...

پسر حاجی بعد از مراسم عروسی به خانه شیک شمال شهر که حاجی هدیه داده داده بود رفت ومن فردا باید سراغ خانه اجاره ای جنوب شهر بروم...

پسر حاجی در اداره ای که حاجی رئیس است کار می کند،ومن با بیل وکلنگ سر مزرعه خدا بیامرز پدرم...

پسر حاجی اتومبیل مدل2014خود را از گمرک تحویل گرفت و من به دنبال کفاشی برای دوختن کفش های کهنه ام...

پسر حاجی برای بار هفتم به سفر حج رفت و من به خاطر 200هزا رتومان به زندان افتادم...

پسر حاجی باز نشسته شد و من هنوز به دنبال کار آبرومند...

پسر حاجی را در جکوزی واستخر ماساژ می دهند و من را خدا خیرش بدهد ملیحه...

پسر حاجی و من پیر شدیم...

پسر حاجی و من قلبمان درد میکند...

پسر حاجی برای دوا و درمان بردند آلمان،اما هیچ کس دردم را نمی داند...

پسر حاجی و من دیروز مردیم ،برایش مراسم در بهترین تالارگرفتند و چه مراسمی ،و ملیحه النگوهایش را برای خرج کفن و دفنم فروخت...

پسر حاجی و من قبرمان نزدیک هم است،هم اندازه...

پسر حاجی را به خاطر همه چیزهایی که داشت سوال پیچ کردند،نتوانست جواب دهد بردنش یک جای گرم و داغ پیش حاجی

ومن را فرشته ها هرچه گشتند دارایی نداشتم،رویشان نشد چیزی بپرسند،به خاطر همه چیزهایی که نداشتم،به خاطر شب هایی که با بچه ها خندیدم ولی گرسنه خوابیدم...

به خاطر شرمندگی وقت هایی که بچه ها چیزی می حواستند و من نداشتم ،به خاطر دست هایم که پینه بسته بود،بردند یک جای خوش آب و هوا پیش کارگر حاجی پدرم

شعر دانشجویی

من به یک نمره ناقابل ده خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست

هر کجا هستم باشم

تریا ، نقلیه و دانشکده از آن من است

چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رخت ها را بکنیم ، پی ورزش برویم

توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم

و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی پیوسته شناور باشیم

جملات اندیشمندان

96112940751883865948.jpg [جورج برکلی هیچ جوهری غیر از روح یعنی آنچه ادراک می‌کند وجود ندارد. 58088480628733096978.jpg پارمنیدس :اندیشیدن و هستی هر دو همان است.

تقلب

السلام بر دوستان و صابران بی نوا

مبتلایان به درد لاعلاج و بی دوا

اسوه های پایداری ، اسوه های استقامت

دانشجویان ، این اساطیر شجاعت

خوشید؟ احوالتان چگونه هاست؟

چو دانی و پرسی سوالت خطاست!

شنیدستم زمان امتحان امد همی

بوی برگ امتحان مهربان امد همی

اندکی اندیشه کن تا سرفرازی

نبینم یک زمان خود را ببازی!

مگر تقلب را ز ما خدا گرفته؟

که مهرت زو چنین جدا گرفته!

یک دو روزی گر گذاری وقت

اندکی بر خود بگیری سخت

گر نویسی تقلب ها را روی کاغذت دستی

یک دو روزه بار خود را کاملا بستی

مشورت هم تکرار شد در قران بیش  از صدم

خدا گوید: وَ اَمرُهُ شوری بَینَهُم

دوست مهربانت را نبر از یاد

درود خدا بر فطرت پاکش باد

رفاقت این چنین جاهاست معنی می دهد

"من" و "تو" خط میخورد "ما" ست که معنی می دهد

گر به دور از چشم مراقب کردی برگ را عوض

بدون هیچ فکر و بدون هیچ غرض

می بینی جزای صالحاتت  را در این جهان

گر نگیرد مچت را به لحظه مراقب مهربان

گر افتاد میان تو و بیست متراژ ها

نشاید که خوانی تو تیراژ ها

بدانند انان که خواندن خسته اند

ناف ما را با تقلب بسته اند

بیارای گوش هایت را با هنذفری

گر هستی صاحب مویی فر فری

پرینت کتاب با سایز کوچک

تجویز برای دوستان غیر کودک

کودکان! چرخش سر هست بهتری

گر نگیرید این عمل را سرسری

نکته های ریز در این عمل بسیار است

گر ندانی تو ، مراقب اندکی هشیار است

نمره های صفر انچنان داغی ست

بنابراین ، این حکایت همچنان باقی ست

برویم سراغ نتیجه و خلاصه ی سخنان

درس خواندن نمی شود برایتان اب و نان

به اثبات تجربه ی این حقیر

درس بی تقلب بی مایه ست و فتیر


هفته پژوهش بر پژوهشگران عرصه علم و دانش گرامی باد

پژوهش گامی است که محقق برای شفاف سازی مسئله ای مبهم برمی دارد تا پاسخی دقیق و منطقی برای حل آن بیابد. رسالت اصلی پژوهشگر و محقق، صیانت از حریم حقیقت و تبیین و تشریح آن است. محقق کسی است که به منظور کشف حقایق، در دریای اندیشه والای انسانی غوطه ور می شود. محققان، اهرم های نیرومند روحی، سرمایه های سرشار فکری، روشن کننده راه پرپیچ و خم زندگی پیشینیان و مقدمه سازان فکری عروج به کمال در پیش روی انسان اند. اینان همان طالبان علم اند که در فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام از ایشان با عبارت های مختلف تجلیل شده است؛ چنانکه امام باقر علیه السلام می فرماید: «همه جنبندگان زمین بر طالب علم درود می فرستد، حتّی ماهی های دریا».


شرح مختصری بر مکتب رئالیسم

واژه رئالیسم از رئل(Real) که به معنای واقع است، مشتق شده و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است. مکتب رئالیسم نقطه مقابل مکتب ایده آلیسم است؛ یعنی مکتبی که وجود جهان خارجی را نفی کرده و همه چیز را تصورات و خیالات ذهنی می داند. رئالیسم یعنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود جهان خارج و مستقل از ادراک انسان، قائل است. ایده آلیست ها همه موجودات و آنچه را که در این جهان درک می کنیم، تصورات ذهنی و وابسته به ذهن شخص می دانند و معتقدند که اگر من که همه چیز را ادراک می کنم نباشم، دیگر نمی توانم بگویم که چیزی هست. در حالی که بنابر نظر و عقیده رئالیستی، اگر ما انسان ها از بین برویم، باز هم جهان خارج وجود خواهد داشت. به طور کلی یک رئالیست، موجودات جهان خارج را واقعی و دارای وجود مستقل از ذهن خود می داند.می داند. باید گفت در واقع همه انسانها رئالیست هستند، زیرا همه به وجود دنیای خارج اعتقاد دارند. حتی ایده آلیست ها نیز در زندگی و رفتار، رئالیست هستند، زیرا باید جهان خارج را موجود دانست تا بتوان کاری کرد و یا حتی سخنی گفت. کلمه رئالیسم در طول تاریخ به معانی مختلفی غیر از معنایی که گفته شد، استعمال شده است. مهمترین این استعمال ها و کاربرد ها، معنایی است که در فلسفه مدرسی یا اسکولاستیک(Scholastic) رواج داشته است. در میان فلاسفه مدرسی، جدال عظیمی بر پا بود که آیا کلی وجود خارجی دارد و یا اینکه وجودش فقط در ذهن است؟ کسانی که برای کلی واقعیت مستقل از افراد قائل بودند، رئالیست و کسانی که کلی را تنها دارای وجودی ذهنی و در ضمن موجودات محسوس می دانستند و برای آن وجود جدا از جزئیات قائل نبودند،، ایده آلیست خوانده می شدند. بعدها در رشته های مختلف هنر مانند ادبیات نیز سبک های رئالیستی و ایده آلیسمی به وجود آمد و سبک رئالیسم در مقابل سبک ایده آلیسم است. سبک رئالیسم یعنی سبک گفتن و نوشتن متکی بر نمودهای واقعی و اجتماعی. اما سبک ایده آلیسم عبارت است از سبک متکی به تخیلات شاعرانه گوینده یا نویسنده . رئالیسم نوعی"واقع گرایی" است در رمان و نمایشنامه که خیال پردازی و فردگرایی رومانتیسم را از بین می برد و به مشاهده ی واقعیت های زندگی و تشخیص درست علل و عوامل و بیان تشریح و تجسم آنها می پردازد. هدف حقیقی رئالیسم تشخیص تأثیر محیط و اجتماع در واقعیت های زندگی و تحلیل و شناساندن دقیق "تیپها" یی است که در اجتماع معینی به وجود آمده است. سعی نویسندگان رئالیسم در این است که جامعه خود را تشریح کنند و "تیپها"ی موجود در جامعه را نشان دهند. از این روست که کار نویسنده در این مکتب به کار یک مورخ نزدیک می شود با این تفاوت که عادت و اخلاق مردم اجتماع خویش را بیان می کند. "بالزاک" فرانسوی نماینده مکتب رئالیسم نیز به این نکته اشاره می کند و در "کمدی انسانی" می گوید: "با تنظیم سیاهه ی معایب و فضایل و با ذکر آنچه زاییده ی هوس ها و عشق هاست و با تحقیق درباره مشخصات اخلاقی و انتخاب حوادث اساسی جامعه و یا تشکیل "تیپها" ممکن است به نوشتن تاریخی موفق شوم که مورخان از آن غافل بوده اند، یعنی "تاریخ عادات و اخلاق جامعه". از نمایندگان بزرگ رئالیسم در فرانسه "بالزاک" و "استاندال" در انگلستان "دیکنز" و در روسیه "تولستوی" و "داستایوسکی" را می توان نام برد.

شب امتحان

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود 

مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود 

استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود 


مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود 


مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود 


هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود


رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود


توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود 


16آذر روز دانشجو مبارک

روز دانشجو یعنی :

روز قلم های تیز، روز فکر های خلاق، روز اندیشه های نو، روز تو،

روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم.

تو را به این روز تبریک می گویم.

که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی" و "ایمانت به حق طلبی"،

وجودی بی معناست. 

دانشجو یعنی تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی تو، یعنی من،

یعنی تمام اونایی که رفتن تا ما بمونیم.



شما رو کدوم پله اید؟