براهین اثبات وجود خدا قسمت اول

برهان نظم

1. جهان داراي نظم است.

2. هر نظمي ناظمي دارد.

3. پس اين جهان ناظمي دارد.

مقدّمه اوّل اين برهان، قضيه اي حسّي تجربي است که با پيشرفت علوم، يقيني بودن آن نيز روز به روز افزايش مي يابد. مقدّمه ي دوم نيز براي اکثر مردم روشن است.


برهان حدوث

1. جهان حادث(نوپديد) است؛ چرا که جهان، مرکّب از موجوداتي است که همگي سابقه عدم دارند. بنا بر اين، کلّ جهان نيز سابقه عدم داشته حادث است.

2. هر حادثي (پديده اي) محتاج محدثي(پديد آورنده اي) است.

3. پس اين جهان محدث و پديد آورنده اي دارد.

 

برهان حرکت

1. جهان طبيعت سراسر حرکت است و سکون، امري نسبي است. اين قضيه هم در فلسفه ثابت شده هم در علم فيزيک نوين.

2. هر حرکتي، محتاج محرّک(حرکت دهنده) است.

3. خود آن محرّک نيز يا داراي حرکت است يا داراي حرکت نيست.

4. اگر داراي حرکت نيست مطلوب ما ثابت است؛ امّا اگر حرکت دارد باز خود، محتاج محرّک است.

5. باز محرّک او يا فاقد حرکت است يا واجد حرکت. اگر فاقد حرکت است مطلوب ثابت است و الّا باز روند قبلي تکرار مي شود.

6. و چون تسلسل محال است لذا سلسله محرّکها بايد منتهي به محرّکي بدون حرکت شود.

7. پس محرّک بدون حرکت يقيناً وجود دارد که همان خداست.


برهان عشق

1. انسان با علم حضوري و وجداني مي يابد که در ذات خود، عاشق کمال محض، بقاء ابدي، قدرت مطلق، آگاهي نامتناهي و رهايي از تمام قيدها و محدوديتها است.

2. عاشق و معشوق، مثل بالا و پايين، علم وجهل و امثال اينها لازم يکديگرند؛ که يکي بدون ديگري معني ندارد. لذا اگر کسي گفت: من عاشقم. از او پرسيده مي شود: عاشق چي هستي؟ چون عاشق وقتي عاشق است که معشوقي باشد.

3. پس در دار هستي، کمال محض، بقاء ابدي، قدرت مطلق، آگاهي نامتناهي و وجود رها از تمام قيدها و محدوديتها موجود است؛ و الّا عشق بالفعل انسان به اين امور،معنايي نداشت. و چنين موجودي همان واجب الوجود است.

درک اين برهان براي برخي افراد آسان نيست؛ لذا ممکن است براي برخي شبهاتي درباره اين برهان پديد آيد؛ که اگر به مقدّمه ي دوم و مثالهاي ضمن آن توجّه کافي داشته باشند، اين اشکالات رفع خواهد شد.

براهین اثبات وجود خدا قسمت دوم

برهان وجوب و امکان

مقدّمات اين برهان در عين اين که بديهي اند ولي تصوّر موضوع و محمول آنها ممکن است براي برخي افراد دشوار باشد. لذا بهتر است همراه مطالعه اين مقاله، مقاله« خدا کيست؟» نيز مطالعه شود. - براي اين منظور روي اسم نويسنده مقاله کليک بفرماييد- تقرير برهان وجوب و امکان چنين است.

 

تقرير برهان، مبتني بر استحاله تسلسل

1. شکّي نيست که خارج از وجود ما موجودي هست. چون انکار اين امر منجر به سفسطه مي شود.

2. اين موجود، بنا به فرض عقلي از دو حال خارج نيست. يا واجب الوجود (عين وجود) است يا عين وجود نبوده، ممکن الوجود است که نسبتش به وجود و عدم يکسان است.

3. اگر اين موجود عين وجود بوده، واجب الوجود است، مطلوب ثابت است؛ امّا اگر ممکن الوجود بوده نسبتش به وجود و عدم يکسان است؛ براي موجود شدن محتاج علّت(وجود دهنده) است.

4. حال علّت آن نيز يا واجب الوجود است يا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود باشد، مطلوب ثابت است؛ امّا اگر ممکن الوجود باشد، خود آن علّت نيز محتاج علّت ديگري است. به اين ترتيب بحث منتقل مي شود به آن علّت سوم و فرضهاي قبلي در مورد آن نيز جاري مي شود. همينطور بحث منتقل مي شود به علّت چهارم و پنجم و ... .

5. و چون تسلسل علل عقلاً محال است بنا بر اين، اين سلسله علل نمي تواند بي نهايت باشد؛ بلکه بايد در جايي به علّتي برسيم که فوق آن علّتي نباشد. که آن همان واجب الوجود است.

 

تقرير برهان بدون ابتناء به استحاله تسلسل

1. شکّي نيست که ممکن الوجودهايي هستند.

2. اگر مجموعه ي همه ممکن الوجودها را يکجا فرض کنيم به نحوي که هيچ ممکن الوجودي خارج از اين مجموعه باقي نماند، باز عقل حکم به ممکن الوجود بودن کلّ اين مجموعه خواهد نمود. چون از اجتماع تعداد زيادي ممکن الوجود که همگي محتاج به علّت هستند، واجب الوجود، درست نمي شود. حتّي اگر تعداد اعضاي اين مجموعه بي نهايت باشند باز کلّ مجموعه، ممکن الوجود خواهد بود.

3. پس کلّ مجموعه ي ممکن الوجودها، محتاج علّت است.

4. حال، علّت اين مجموعه يا واجب الوجود است يا ممکن الوجود است.

5. امّا ممکن الوجود نمي تواند علّت اين مجموعه باشد؛ چون طبق فرض ما، همه ممکن الوجودها داخل اين مجموعه هستند و خارج از اين مجموعه، ممکن الوجودي نيست که علّت اين مجموعه باشد؛ پس لاجرم، علّت اين مجموعه واجب الوجود است.

 

فیلسوف مجردی که شعر فرانسوی می‌خواند و موسیقی ایرانی گوش می‌دهد

گفتگو با چهره ماندگار فلسفه ایران در دهه 80

کریم مجتهدی چهره ماندگار فلسفه است و فلسفه، تنها دغدغه این روز‌های مردی است که با خستگی غریبه است. پیرمرد با اینکه هیچ وقت ازدواج نکرده است اما اصلا بی‌حوصله نمی‌شود. او آموخت و آموزش داد و هنوز انرژی دارد که بنویسد و بخواند.

با خود می‌اندیشم عشق در زندگی این استاد فلسفه که خود را هنوز معلم می‌داند، چه معنی دارد؟ اما مگر می‌شود عاشق و دوستدار روشنایی و دانش نباشد و اینگونه خستگی‌ناپذیر عشق آموختن داشته باشد؟ این معلم اندیشه‌ها عشق را رهنمون کردن انسان به خرد می‌داند.

دانش‌آموخته فلسفه غرب به عشق آموختن فلسفه اسلامی به کشور بازگشت و می‌گوید ایرانی نمی‌تواند ایرانی نباشد!

آیا فلسفه رشته معلق و سختی است؟

ـ فلسفه یک رشته دانشگاهی است اما در واقع صرفاً یک رشته نیست، واحدهای معینی دارد و می‌توان در حد کارشناسی و کارشناسی ارشد و بالاتر، آن را آموخت.

اما هر کسی که فکر می‌کند، به ناچار خودش را متفکر می‌داند. به معنای عام کلمه هر فکر، اعتقاد و  نظریه‌ که قابل ارائه به دیگران است می‌تواند، تفکر محسوب شود.

به معنای اخص کلمه فلسفه معقول ثانی فلسفی است. یعنی به اصطلاح تفکر مضاعف است، تفکری است که عوامل انتزاعی را همراه خود دارد.

ذهن فلیسوف ذهن مقید است و  آزاد نیست، برای اینکه فیلسوف باید اصولی را مراعات کند.

شناخت فلسفی فکری قانونمند است، فلسفه قوانین عقلی است که فیلسوف  خودش بنیان می‌گذارد؛ به قول «ایمانوئل کانت» تفکر فلسفی ساختار معمار گونه دارد که دارای پایه‌ و قالب نیز است.

 

دلم نمی‌آید از مردی که عمری را در راه اندیشیدن سپری کرده است و بعد از 80 سال عمر پر برکت از مفهوم مرگ بپرسم، این مرد باید همچنان بخواند، بنویسد و بیاندیشد!

 کریم مجتهدی سهم به‌سزایی در رشد پژوهش‌های فلسفی در ایران داشته است. او در همایش چهره‌های ماندگار ایران به عنوان چهره ماندگار فلسفه سال 1380 انتخاب شد.

با این فیلسوف دوست‌داشتنی که هم‌اکنون عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و استاد فلسفه دانشگاه تهران است، گپ و گفت‌ مفصلی انجام دادیم که ماحصل آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

 فلسفه شبیه هیچ یک از مظاهر فرهنگی نیست

جواب پرسشم را مبنی بر اینکه آیا فلسفه سخت است، نگرفتم.

ـ هر علمی را بخواهید علمی و عمیق فرا گیرید، سخت است. فرق فلسفه با سایر رشته‌های دیگر این است که وقتی عمیق نباشد، دیگر فلسفه نیست! وقتی به شناخت می‌رسید که به عمق برسید، همین مهم است که فیلسوف واقعی از شتابزدگی گریز دارد.

فیلسوف همیشه یک تأمل اضافی را برای خودش دارد، فیلسوف عشق به شناخت، تجسس و یادگیری دارد. من سعادت را در یادگیری می‌دانم هر چیزی که یاد بگیرید دوست دارید، اگر هنر عکاسی را واقعا یاد بگیرد، می‌بینید دوست دارید یادگیری نوعی شعف و سعادت است.

انسان موجودی است که در جست‌وجوی سعادت است. همین جست‌وجو، عشق به یادگیری را در انسان ایجاد می‌کند، تا وقتی این کوشش است می‌توانیم از فلسفه صحبت کنیم.

غامض‌ترین فیلسوف غربی که با اندیشه‌های او مواجه شدید، کیست؟

ـ من فکر می‌کنم در فهم اندیشه‌های فلسفی درجات وجود دارد، ساده بگویم اگر دکارت بخوانید می‌توانید با اندیشه‌های فلسفی دکارت در مدت شش ماه آشنا شوید. اما پس از جست‌وجو متوجه می‌شوید همان چیزی که ساده تلقی کردید آنقدر ساده نیست بلکه ساده تلقی می‌کردید. مطابق این اصل فلسفه همیشه تعمق برانگیز است.

خودم در حال حاضر مشغول نوشتن کتابی در مورد فیلسوفی هستم که کمتر می‌شناختم، فقط اسم آن فیلسوف را شنیدم اما امروز با توجه به نوشتن کتاب متوجه می‌شوم فلسفه قرون وسطی از فلسفه کانت نیز مشکل‌تر است. همیشه می‌شود از هر فیلسوفی در شرایط مختلف زندگی یاد گرفت، در دوره جوانی به گونه‌ای و در دوره دیگر به گونه‌ای دیگر.

با اطمینان می‌گویم که در تمام دوره‌های عمر می‌توانید از افلاطون و ارسطو یاد بگیرید. استاد افلاطون‌شناسی اگر دوباره افلاطون بخواند، به دریافت تازه‌ای از افلاطون می‌رسد که در گذشته دقت نکرده بود. فیلسوفان بزرگ طراوت تازه در آثار و گفته‌های خود پنهان می‌کنند. فلسفه را باید از نو شناخت هر چقدر  هم بشناسید باز قابلیت شناخت دارد.

 

برای فهمیدن فلسفه غرب «دکارت، کانت، لایبنیتس و هگل» بخوانید

 

ادامه نوشته

اشنایی با فیلسوفان اسلامی (فارابی)

ابونصر محمد بن محمد طرخان بن اوزلغ (متولد حدود 260 تا 339 هجري قمري)
ملقب به «معلم ثاني»
بنيانگذار فلسفه اسلامي 
از فيلسوفان طبقه سوم
اصالتا ايراني و برخي او را ترك تبار دانستند. از منطقه پاراب (فاراب ، فارياب؟)

هانري كربن معتقد است كه وي شيعه است. در سال 330 به سوي حلب
رفت و تحت حمايت سلسله شيعي حمدانيان قرار گرفت و سيف الدوله
همداني او را بزرگ مي داشت. سيف الدين خود بر وي نماز گذارد و او را 
دردمشق در خارج قبرستان باب الصغير دفن كردد.

زندگي زاهدانه داشته و در زي تصوف مي‌زيست. فصوص الحكمه او حاكي
از نكات ظريف عرفاني است.


حيات علمي

اساتيد وي: ابي بشر متي بن يونس و احتمالا يوحنا بن حيلان. از اين دو نفر
فلسفه و حكمت را آموخته است. ابوبكر بن سراج نيز به وي علم نحو آموزش داد
و از وي منطق فرا مي‌گرفت.

شاگردان وي: برادرش ابراهيم و ابوزكريا يحيي بن عدي منطقي (280 - 364)

1 - وي اولين كسي است كه دين را در عرصه‌هاي گوناگونش در چارچوب نظام فلسفي ارائه كرد
2 - اولين كسي است كه منطق يوناني را به طور كامل منظم و به جهان اسلام تقديم كرد. 

3 - ابن سينا فهم مابعدالطبيعه ارسطو را مديون كتاب «اغراض مابعدالطبيعة‌» فارابي است. 

4 - فارابي متاثر از ارسطو و فلوطين است. كتاب اثولوجياي فلوطين كه به اشتباه به ارسطو
نسبت داده شده بود موجب شد تا فارابي در كتاب خود با نام «الجمع بين راي الحكيمين»
تصور كند بين آراء ارسطو و افلاطون قضاوت و داوري مي كند در صورتي كه اين كتاب از ارسطو
نيست بلكه بخش هايي از تاسوعات (رساله هاي نه گانه) فلوطين است.

5 - يكي از دغدغه هاي اصلي فارابي و فيلسوفان اسلامي بعد از وي ايجاد وحدت بين فلسفه
و دين است. و اين دغدغه در كل آثار فارابي مشهود است. نظريه فيضان وي در خلق موجودات
نمونه اي از آن است. 

6- قفطي ، 74 كتاب و رساله را به فارابي نسبت مي دهد و ابن ابي اصيبعه تا 127 رساله
را از وي مي داند. كه اكثرا مفقود شده‌اند. كليه كتابهاي منطقي وي توسط «دانش پژوه» در
مجموعه اي تحت عنوان «المنطقيات للفارابي» جمع آوري شده است. 

7 - آثار وي در منطق، طبيعيات، علوم رياضي، مابعدالطبيعه، علوم ديني (فقه و كلام) و عرفان
قابل تقسيم است. 

8- برخي از آثار وي
احصاء العلوم و التعريف باغراضها
الجمع بين راي الحكمين ارسطو و افلاطون
رسالة في العقل
فصوص الحكمه 
تحصيل السعادة
عيون المسائل
السياسات المدنيه 
مبادي آراء اهل المدنية الفاضلة
اثبات المفارقات
رسالة في اغراض ارسطوطاليس في كتاب مابعدالطبيعه
و مجموعه كتب منطق وي در «المنطقيات للفارابي»

زندگی نامه علامه طباطبایی

ولادت:

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و81 سال عمر پربرکت کرد و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.

اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند و از طرف مادر اولاد حضرت امام حسین علیه السلام می باشند. در سن پنج سالگی مادرشان و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر باقی نمانده بود.

تحصیلات واساتید :

سید محمد حسین به مدت شش سال (1290 تا 1296هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد آثاری چون گلستان، بوستان و ... را فراگرفت. علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت. چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1297 تا 1304 هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید. علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف اشرف مشرف می شوند و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت. ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند و مدت درسهای فقه و اصول ایشان مجموعاً ده سال بود.

استاد ایشان در فلسفه حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. استاد امجد نقل می کند که ((حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی دگرگون می شد. ))

حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که: پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:

((شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.))

و در همان جلسه فرمود:

(( اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.))

فعالیت و کسب درآمد :

مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند. فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:

خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که، چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.

مهارتهای علامه :

فرزند علامه می افزاید:

پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به راستی در شهر خودمان، تبریز بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب عارفانه و ....،

اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی هم استاد صرف و نحو عربی بود هم معانی و بیان هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی (نجوم) تبحر داشت هم در حدیث و روایت و خبر و ...

شاید باور نکنید که پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند...

هجرت:

به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال 1325هـ.ش عملی می کند.

فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:

همزمان با آغاز سال 1325هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود.

طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) 24 متر مربعی و 35 متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد. پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.

لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند خود ایشان ترجیح دادند که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.

رحلت :

مهندس عبدالباقی، نقل می کند:

هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت فقط زیر لب زمزمه می کرد « لا اله الا الله! »

حالات مرحوم علامه در اواخر عمر دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و کمتر تناول می کردند، و مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی این بیت حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش             کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: در چه مقامی هستید؟ فرموده بودند: مقام تکلم

سائل ادامه داد: با چه کسی؟ فرموده بودند: با حق

حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:

« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.

به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:

صلاح کار کجا و من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان!

گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

علامه تکرار کردند: تا به کجا! و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به میان نیامد

آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:

من دیگر بر نمی گردم

آیت الله کشمیری می فرمودند:

« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که آیت الله طباطبائی درگذشت »

ایشان در روز سوم ماه شعبان 1401 هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف شدند و 22 روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.

تا بالاخره به شهر مقدس قم که محل سکونت ایشان بود برگشتند و در منزلشان بستری شدند وغیر از خواص، از شاگردان کسی را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.

قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند تا در صبح یکشنبه 18 ماه محرم الحرام 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند و برای اطلاع و شرکت بزرگان از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول می شود و جنازه ایشان را در 19 محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع می کنند و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.